حكيم ابوالقاسم فردوسى
276
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
او را نواخت . رهام نامهء فريبرز را داد . پيران پس از خواندن نامه گفت : شما را بد اين پيش دستى به جنگ * نديديم با طوس جاى درنگ چه مايه بكشت و چه مايه ببرد * بد و نيك اين مرز يكسان شمرد كنون گر تويى پهلوان سپاه * چنان چون ترا بايد از من بخواه گر ايدون كه يك ماه خواهى درنگ * ز لشكر سوارى نيايد به جنگ و گر جنگ جويى منم جنگ خواه * بياراى و بركش صف رزمگاه آن گاه پيران به رهام خلعتى شايسته داد ، و خوشدل بازگرداند . فريبرز چون نامهء پيران را خواند و دانست كه پيران با درنگ يك ماهه همراى است ، آسوده خاطر در گنجها را گشود و كسانى را به هر سو براى گرد آوردن سپاه فرستاد ، و چون مهلت يك ماه پايان يافت بر دو صف آراستند و جنگ را آماده شدند . فريبرز به لشكريان خود گفت : بايد امروز چنان بجنگيم كه دشمن را به ستوه آوريم و بشكنيم . اگر اين بار نيز شكست بخوريم ننگش تا جاودان بر ما مىماند . آن گاه از هر دو سو تيرباران آغاز شد . از بس نيزه و گرز و شمشير به كار رفت چنان نمود كه رستخيز پديد آمده است . اين بار نيز سپاهيان ايران شكست خوردند و به كوه پناه بردند . در اين ميان گودرز به بيژن گفت : نزد فريبرز رود و درفش كاويان را از او بگيرد تا به جنگ ادامه دهند . فريبرز درفش را نداد ، و بيژن از بسيارى خشم درفش را با تيغ دو نيم كرد ، و آن نيم را كه فرا چنگ آورده بود برافراشت . تورانيان دگر بار براى گرفتن درفش حمله بردند . پيرامون درفش جنگى سخت درگرفت . هومان سردار تورانى به سپاهيان گفت : بكوشيد تا درفش را از بيژن بگيريد كه نيروى ايران بدان است . درفش بنفش ار به چنگ آوريم * جهان بر دل شاه تنگ آوريم در اين گير و دار ريونيز پسر كاووس جان باخت ، تورانيان كوشيدند تاج او را بربايند . اين كار بر ايرانيان گران آمد . سرانجام بهرام به كوشش تاج را با نيزه از ميان گروه در ربود . تركان از پيروزى خويش به